زين العابدين شيروانى

642

بستان السياحه ( فارسي )

و درازى و كوتاهى آن را تعبير كنند بر زيادى و كمى كناه زنخ ديدن زنخ خاندان بزرك بود زندان اكر بيند كه او را در زندان كردند زود بميرد در هر حال زندان خوب نيست مكر بيرون آمدن از آنكه نيك باشد زهار زن و مال باشد و هر زياده و نقصان مكه در زهار بيند تاويل بر زن باشد زهر خوردن زهر مال حرام و فروبستن كار و اندوه و خشم خوردن و نفعى باشد كه برنج بدست آيد زهره ديدن و خوردن بدخوئى و آلوده شدن و لباس حرام باشد زيتون غم و اندوه و روغن آن خير و بركت و ماليدن آن بر بدن خير و منفعت باشد زيره اكر ترش نباشد منفعت بود و الّا اندوه باشد زين زين زن بود اكر بر پشت حيوان نباشد و اكر باشد حكم نيك و بد او بر راكب زين باشد اكر زينى خريد كنيزكى بخرد يا زنى خواهد حرف السّين سار مرغى بود كه او را آذر نيز كويند ديدن آن مرد كافر و كلام دروغ و هذيان بود ساطور مردى شجاع بود كه فرق كند ميان كارهاى آسان و دشوار اكر كسى بيند كه ساطور دارد با مرد موصوف دوست شود ساعد دست دوست و معتمد و شريك بود ساق مال و معيشت و عمر و مردان را زن و زنان را شوهر بود سايه عزّت و هيبت و پناه و مرك و نفع باشد و سايهء كوه بزركى باشد از پادشاه و سايه قصر پادشاه و سايهء ديوار بزرك و سايهء درخت راحت باشد سايبان پادشاه فرومايه بود سپر برادر و رفيق و قوّت و پناه بود به مقدار بزركى سپر سپرز مال و دشمنى بود و اكر سپرز جانورى كه كوشت او خوردنى نباشد مال حرام باشد سبزه دين و راه اسلام و اعتقاد پاك و ورع و تقوى و ترك دنيا و نعمت بود خاصّه در موسم خود و در ملك خويش بيند سبل در چشم ديدن نقصان دين بود سبو مرد منافق و زن و خادم و كنيزك و قوام دين و صلاح تن و درازى عمر و نعمت و ميراث زنان كه او را حاصل آيد بود سپوس احتياج و نيازمندى بود ستاركان حضرت صادق ع فرمايد كه فقهاء و علماء و قضات و خلفاء و وزراء و دبيران و خزينه و مردان جنكجو و شاكردان بود دانيال ع كويد بزركان و اميران و پادشاهان و ماه وزير باشد ستون خداوند دولت و مردم محكم در دين اسلام و مردى محتشم و قوّت كارها و ولايت مردمان باشد سجّاده اكر پشمين بود ريا باشد و اكر كرباسى بود بر عبادت راغب بود سجده كردن حقتعالى را نيكو بود و اكر پادشاه و بزرك قوم را سجده كند رنج باشد سخن كفتن و شنيدن عزّت و رفعت يابد و بهر زبان كه سخن كويد و شنود حكم از آن كنند اكر عربى كويد و شنود جاه و منزلت يابد و اكر فارسى كويد و شنود با بزركان او را صحبت افتد و اكر به زبان هندى كويد با مردم فرومايه صحبت كند سداب خصومت باشد سر حضرت فرمايد كه ديدن سر ترس و بزركى و پدر و مادر و امان و عالم و امير و ده هزار عدد پسر و غلام و كنيز و توانكرى و مال و نعمت بود و اكر سر بريده يافت بزركى را دوست دارد و احتياج از او زائل شود و اكر بيند سر پادشاه بريده دارد ده هزار درم يابد و اكر بيند سر خورد سرمايهء خود را بخورد سراب علم باطل مانند سحر و جادو تحصيل كند سراپرده پادشاهى و راستى و ولايت و وزارت و سرهنكى بود اكر بيند كه سراپرده ملك اوست بزركى عظيم يابد سراى مرد را زن و زن را مرد و توانكرى و ايمنى و عيش و مال و ولايت و عزّت و امانت بود سرب متاع دنيوى يابد سرفيدن زحمت باشد و اكر سرفه در كلو ماند بميرد سركه مال و اكر بسيار ترس باشد غم و انديشه باشد سركين كاو و كوسفند مال و مراد بود سركين آدم مال حرام بود و منفعت و كشايش كارهاى بسته و خزينه كردن مال و زوال غم و سركين‌دان خز نيز بود سرمه مال بود و سرمه كشيدن ورع و تقوى دروغ باشد و بريا و فريب خود را به مردم نمايد سرمه‌دان كسى بود كه همواره ذكر خداى تعالى كند سرنج اندوه بود سرود كفتن مصيبت و كلام باطل و رسوائى و جنك و علم و حكمت و رفيق بود سرين نيكو بود سريش اندوه بود سريشم داشتن منفعت و خوردن اندوه بود سطل خادم بود سعتر بد بود سعد داشتن نيك و خوردن بد بود سفيداب انديشه و كفتكو باشد سفيدمهره خبر مكروه